محمد بن حسين البيهقي

433

تاريخ بيهقى ( فارسي )

زر ؛ و همه غلامان سرايى جمله با تير و كمان و عمودهاى زر و سيم پياده در پيش برفتند و سپركشان مروى و پياده‌يى سه هزار سكزى 1 و غزنيجى 2 و هريوه 3 و بلخى و سرخسى ، و لشكر بسيار ، و اعيان و اوليا و اركان ملك - و من كه بو الفضلم به نظاره رفته بودم و سوار ايستاده - امير بر آن دكّان فرمود تا پيل و مهد 4 را بداشتند ، و خواجه احمد حسن و عارض و خواجه بونصر مشكان نزديك پيل بودند ، مظالم كرد 5 و قصّه‌ها بخواستند و سخن متظلّمان 6 بشنيدند و بازگردانيدند . و نديمان را بخواند امير و شراب و مطربان خواست و اين اعيان را به شراب بازگرفت و طبقهاى نواله 7 و سنبوسه 8 روان شد تا حاجتمندان مىخورند و شراب دادن گرفتند و مطربان مىزدند و مىخواندند و روزى اغرّ محجّل 9 پيدا شد و شادى و طرب در پرواز آمد . وقت چاشتگاه آواز كوس و طبل و بوق بخاست كه تاش فراش اين روز حركت مىكرد سوى خراسان و عراق از راه بست . نخست حاجب جامه‌دار يارق تغمش درآمد ساخته با كوكبه‌يى تمام و مردمش بگذشت و وى خدمت كرد و بايستاد ، و بر اثر وى سرهنگ محمودى سه زرين كمر و هفت سيمين كمر با سازهاى تمام ، و بر اثر ايشان گوهر آيين خزينه‌دار اين پادشاه كه مر وى را بركشيده و به محلّى بزرگ رسانيده در آمد و چند حاجب و سرهنگان اين پادشاه با خيلها 10 ؛ و خيلها مىگذشت و مقدّمان مىايستادند . پس تاش سپاه سالار در رسيد با كوس و علامتى و آلتى و عدّتى تمام و صد و پنجاه غلام از آن وى و صد غلام سلطانى كه آزاد كرده بودند و به دو سپرده . تاش به زمين آمد و خدمت كرد ، امير فرمود تا برنشاندند و اسب سپاه سالار عراق خواستند 11 و شراب دادندش و همچنان مقدّمان را كه با وى نامزد بودند . سه و چهار شراب بگشت 12 ، امير تاش را گفت : « هشيار باش كه شغلى بزرگ است كه به تو مفوّض كرديم و گوش بمثال كدخداى 13 دار كه بر اثر دررسد در هر چه بمصالح پيوندد ، و نامه نبشته‌دار 14 تا جوابها رسد كه بر حسب آن كار كنى ، و صاحب بريدى نامزد مىشود از معتمدان تا او را تمكينى 15 تمام باشد تا حالها را به شرح‌تر بازمىنمايد . و اين اعيان و مقدّمان را بر مقدار محلّ و مراتب ببايد داشت كه پدريان و از آن مااند 16 تا ايشان ، چنان كه فرموده‌ايم ،